تبليغاتX
صحرای یخی
 دلتنگی

فاصله‌ای نیست بین من و تو ای گل
دردا که خارم من

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 فیلم و کتاب ملوانان
بناست فیلم ملوانان انگلیسی و کتابشان را نظام به بازار بفرستد. پیشنهاد می‌کنم فیلم را بدهند الله کرم بسازد تا رقابتی باشد بین او و دهنمکی. این بچه‌های شال فلسطینی را اینطور قمه کش نبینید پا بدهد چنان قند می‌شوند که قند توی دل هر طنازی آب بشود. کتاب زیاد مهم نیست. آنرا بدهند به حاجی بخشی یکهفته نگذشته ده بخشش را چنان بنویسد که آبروی خانم فرنی سهل است آبروی خانم ملکه هم برود
|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 خطر هسته‌ای

تعدادی از معلمها و زنان و دانشجویان و روزنامه‌نگاران بخت آنرا نداشتند که در جشن هسته‌ای پایکوبی کنند. دشمن آنها را گول زده بود که بروند و امنیت ملی را تهدید کنند. نظام هم مجبور شد آنها را بیندازد زندان.
حالا که امنیت ملیِ ما هر کس سینه‌اش را صاف کند تهدید می‌شود کاش می‌شد این دشمن را پیدا کنیم و حسابش را بگذاریم کف دستش. می‌ترسم آخرش به انرژی هسته‌ای برسیم اما دشمن کاری کرده باشد که نظام هسته‌ها و دسته‌ی ملت را کشیده باشد.

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 انسانها استادند

انسانهایی هستند که انسان را به انسان بودن امیدوار می‌کنند.


استاد ۷۷ ساله دانشگاه ویرجینیا در زمان حمله به کلاسش خود را بین قاتل و دانشجویان قرار داد تا دانشجوها بتوانند از مرگ بگریزند.


چنین انسانی ارزش تعظیم دارد.  چه مهری به انسان خواهد زد.

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 کامنتِ عمه‌جان

عمه‌جان آمده کامنت گذاشته که آقاجان این استاد مرحومت را بردند قبر کردند، نکیر و منکر هم حسابش را با او تصفیه کرد اما تو هنوز به روز نکرده‌ای؟ بعدش نوشته اینهمه بمب دارد توی عراق می‌ترکد و پسر بچه‌های دوازده ساله کارد به دست گرفته‌اند و توی افغانستان به خیل سربُرها پیوسته‌اند کدام گورت هستی که یک کلمه نمی‌نویسی. آخرش کلی مرا هالو و نادان و خنگ و خرفت خطاب کرده فرمایشاتی بالاتر از سیکلی که دارد ردیف فرموده و از آب اندازی سد سیوند نوشته و چند دانه از آن شکلکهای یاهو را که می‌خندند و زبان درمی‌آورند و شست بر پیشانی می‌گذارند ردیف کرده تا مسخره کردن مرا تصویری هم بکند.
برایش ایمیل زدم که عمه‌جان در عراق و افغانستان مثل ایران به نام خدا می‌کشند. همینطوری چپ و راست مهر است که به من می‌زنند، همین مانده جلوی مبارزین خداوند ارحم‌الراحمین قد علم کنم. در مورد سد سیوند اگر حضرتی، امامی از آنجا رد شده بود یا مرکب مقدسش پهنی انداخته بود می‌شد جلوی این آب‌اندازی را گرفت. وقتی کوروش و دار و دسته‌اش و چند صدتا آثار باستانی و کتیبه تقدسشان به تقدس یک نعلین هم نمی‌رسد چه می‌شود کرد؟
آخرش هم نوشتم عمه‌جان شکلکهایت مثل خودت با مزه بود اما وقتی تو و مملکت و منطقه سر‌و‌ته کرده‌اید و تخته گاز عازم عقبید همینقدر که من خودم را به روز کنم وبلاگم کلاهش را باید بیندازد به آسمان.

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 بدحجابی

عمه جان حالا که پلیس بدحجابی شده حجاب خودش را چند هوا غلیظتر کرده. می‌گویم عمه‌جان می‌گفتند فقط موی زن اشعه دارد حالا شما به خوش حجابی هم گیر می‌دهید.
صدایش بالا می رود. می‌گوید فقط مو نیست، حالا دانشمندان ثابت کرده‌اند هر اینچ از بدن زن، آدامسی که با صدا بجود، پاشنه‌ی کفشش، باریکی ابرویش، صدای کشدارش، بوی عطرش، نحوه‌ی راه رفتنش، هر برجستگی و فرو رفتگی‌اش جامعه را اشعه باران می‌کند. می‌گویم عمه‌جان با این تفاصیل تا حالا باید تمام مردهای غربی موجی شده بودند.
لاحول را می‌خواند، بی غیرت خطابم می‌کند و گوشی را محکم به زمین می‌زند.

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 فرمایشات معلمی رهبر

حالا که تره برای درخواستهای مکرر معلمان خورد نکردند و تعدادی از آنها را برای ملا شدن عازم اوین کردند لازم بود بعد چهل‌و‌چهار سال رئیس جمهور بر دستان معلم کلاس اولش بوسه بزند. بازهم رئیسی هر چند انجوجک بر دست معلمی بوسه بزند جای شکرش باقیست. ریایی و تقیه بودن قضیه، حواله‌ی مالک‌القلوب اما کاش این شاگرد مکتبیِ متعهدِ مسلمانِ مؤمن به جای مجبور کردن معلمِ زجر کشیده‌ی نحیف، دستکش مَحرمی را به دستان نکره و هوسی خودش می‌کرد.

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 فرمایشات معلمی رهبر

حضرت رهبر فرمودند: نقش «معلمانِ هنرمند و جهاد‌گر و دلسوز» در پیشرفت جامعه از تبدیل خاک به طلا با ارزشتر است.
ملاحظه می‌فرمایید چنانچه شما معلم خشک و خالی هستید این نقش شامل حالتان نمی‌شود. اگر نی می‌نوازید فکر نکنید هنرمندید. نی را چوپانِ بینوا هم می‌نوازد اما گوسفندانش هِر را از بِر تشخیص نمی‌دهند. فرض کنیم «هنری» را که شما را هنرمند می‌کند دارید اگر جهاد‌گر نباشید باز هم بهتر است کشکتان را بسایید. جهادگری خودش فنونی دارد و الا مملکت ما پر است از جهادی. حالا اگر شما معلم باشید هنر هم داشته باشید جهاد‌گر هم باشید ولی ندانسته تحت تأثیر دشمنان نظام در تظاهرات شرکت کرده باشید در اوین هستید و در حال نقش شدن. می‌ماند دلسوز بودن. اصولاً معلمانِ هنرمندِ جهادگر می‌دانند چطور «دلسوز» باشند. حق و حقوق و افزایش و شرایط زندگی و تظاهرات و اینجور مسائلی که امروزه آمریکا باب روز کرده اگر دلسوزی شماست خیلی ببخشید بخورد به سرتان چنان دلسوزی‌ای بهتان نشان بدهند که تا فیها خالدونتان بسوزد.
پی‌نوشت یک: خاک که به طلا تبدیل شد طلا بی ارزش می‌شود.
پی‌نوشت دو: این فرمایشات را حضرت رهبر در اجتماع پر شور معلمانی که دستگیر نشده‌اند ایراد فرموده‌اند.

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 امن است و غارت

نشریات را تعقیب می‌کنم. رادیوها را گوش می‌دهم. تفسیرها را می‌خوانم. هیهات از تغییر. در ایران، در هنوز به پاشنه‌ی عهد دقیانوس می‌چرخد. عراق از چاله در نیامده در چاهی بی عمق سقوط می‌کند. افغانستان دارد سر زا می‌رود. در فلسطین انگار خود خدا ترمزها را کشیده و به شیطانها چراغ سبز داده.
می‌گویند بلر استعفا داده، سارکوزی آمده، ملکه‌ی انگلیس به آمریکا رفته اما این دادنها و آمدنها و رفتنها قرنهاست که آب به آسیاب خرابی ریخته.
به کجای این دنیای تیره می‌شود بست امید را؟

|+| نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 گفتگو با عبدالمالک ریگی
با عبدالمالک ريگي، آفريننده حادثه تاسوکي، تلفني گفت و گو کرديم. صدايش، رنگي از کوه هاي بلوچستان داشت، قهوه اي، خسته و خشمگين. به آرامي پرسيدم: مي توانم با گروگان ها هم صحبت کنم. بعد از سکوت کوتاهي گفت: بله. 6 ساعت ديگر تلفن کنيد. حاصل، مصاحبه زير است که بخشي از آن در 9 صبح انجام شده، و بخش ديگرش درست 6 ساعت بعد. در بخش ديگر امير هراتي، يکي از گروگان ها نيز در گفت و گو حاضر است.
گفت و گوي 9 صبح
از زبان خودتان، خود را معرفي کنيد
.من عبدالمالک ريگي هستم، 23 سال سن من است و الان هم مسئول و خادم حرکت جندالله هستم.
فقط 23سال؟ خيلي زود شروع کرده ايد.
[مي خندد] مجبور شدم. وقتي ديديم نمي گذارند بزرگ تر بشويم، مجبور شديم اسلحه برداريم.
از کي اسلحه برداشتيد؟الان 4 سال مي شود.
چرا به اين نتيجه رسيديد که بايد اسلحه برداريد؟ چکار مي خواستيد بکنيد که نشد و کارتان به اسلحه برداشتن رسيد؟ما قبلا حرکت هاي زيادي براي دفاع از حقوق ملي و مذهبي بلوچ
|+| نوشته شده توسط حبیب در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا